02 آبان 1397
RSS Yahoo Delicious
دوشنبه, 10 ارديبهشت 1397 ساعت 10:24

مهم‌ترین عوامل نوسانات ارزی طلا و ارز

به گزارش تعاون پلاست ؛ با گذشت چندین روز از نوسانات ارزی و پرداخت بسیاری از کارشناسان به این موضوع همچنان مسائل زیادی مبهم باقی‌مانده است.

 دولت تصمیمات ارزی خود را به‌تدریج اعلام می‌کند و در نتیجه بسیاری از فعالان اقتصادی سردرگم هستند. با ریشه‌یابی علل نوسانات بهتر می‌توان سیاست‌های دولت را نقد و بررسی کرد؛ از طرفی نزدیک‌شدن به موعد تصمیم ترامپ درباره برجام، نگرانی‌هایی را درباره آینده قیمت دلار به وجود آورده است. این مسائل و موضوعات باعث شد در گفت‌وگو با قدرت‌ا... امام‌وردی، اقتصاددان و عضو هیات‌علمی دانشگاه آزاد به بررسی آنها بپردازیم. امام‌وردی معتقد است: «ثبات نرخ اسمی ارز، ثبات درآمدهای ارزی، سیاست‌های غیرمنضبط دولت و واگذاری خطوط اعتباری ارزی از طرف بانک مرکزی عوامل نوسانات اخیر ارزی است.» در ادامه گفت‌وگوی فرهیختگان را از نظر می‌گذرانیم.
شما به‌عنوان یک کارشناس اقتصادی به‌طور اجمال ریشه نوسانات ارزی اخیر را در چه مسائلی می‌بینید؟
اگر بخواهیم ریشه‌ای و با دید کلان‌تر به نوسانات دلار قبل و بعد از نوروز نگاه کنیم، می‌توان چند عامل را برای آن برشمرد که این عوامل در بعد کلان اقتصاد باعث عدم تعادل در بازار ارز می‌شوند. عدم تعادل در بازار ارز ناشی از ثبات نرخ اسمی ارز است؛ این مهم‌ترین عامل افزایش نرخ ارز است. دومین عامل ثبات درآمدهای ارزی است. کشور ما درآمدهای ارزی مشخص و ثابتی دارد در حالی که واردات بی‌رویه افزایش یافته است. همچنین سیاست‌های غیرمنضبط دولت و واگذاری خطوط اعتباری ارزی از طرف بانک مرکزی، از دیگر عوامل نوسانات ارزی است. این عوامل باعث می‌شوند عرضه ارز کم و از طرفی تقاضای افزایش‌یافته منجر به جهش ارزی شود. معمولا دولت‌ها با وعده‌های انتخاباتی و عملکرد حین انتخابات طبق خواسته و انتظارات مردم با تثبیت نرخ ارز در یک قیمت خاص، باعث می‌شوند سرکوب ارزی اتفاق بیفتد. نوسانات ارز حاصل یک سیاست بلندمدت در اقتصاد ایران بوده و کم و بیش در همه دولت‌ها اتفاق افتاده است. انتخاب سرکوب و تثبیت نرخ ارز به‌عنوان سیاست ارزی منجر به نابودی تولید ملی، اشتغال، رشد اقتصادی و درنهایت جهش ارزی می‌شود. این روند منجر به فقیرتر شدن مردم و بالا رفتن تورم می‌شود. از این جهش تورمی معمولا هیچ‌کس سودی نمی‌برد. این تصور که فرض می‌کنیم اگر نرخ ارز افزایش یابد کالای داخلی برای خارجی‌ها ارزان‌تر و این باعث افزایش صادرات می‌شود، برای اقتصادهایی مناسب است که کالایی برای صادرات داشته باشند. کشور ما کالای خاصی برای صادرات ندارد و طبیعتا صادرکننده نیز سودی از افزایش نرخ ارز نخواهد برد.
وقتی که سیاستگذار نرخ ارز را تثبیت کند و از آن طرف تورم در حال افزایش باشد درواقع این سیاست به‌نفع کالای خارجی است. اگر قیمت دلار را نماینده قیمت‌های خارجی در نظر بگیریم طبیعی است که با افزایش تورم داخلی و همچنین تثبیت نرخ دلار، کالای خارجی را برای داخل ارزان نگه می‌داریم؛ طبیعتا تقاضای کالای خارجی و واردات بی‌رویه افزایش می‌یابد. در نتیجه این سیاست منابع ارزی نابود می‌شوند؛ چراکه بانک مرکزی برای تثبیت نرخ ارز مجبور است منابع محدود خود را به بازار عرضه کند تا بتواند جلوی جهش قیمت را بگیرد. این یک بازی دوسر باخت است. بانک مرکزی منابع خود را به‌هدر می‌دهد و فعالان بازار ارز که دست دولت را خوانده‌اند و می‌دانند دولت منابع نامحدود در اختیار ندارد به خرید بیشتر ارز می‌پردازند. در آخر داستان منابع ارزی بانک مرکزی از بین رفته ولی جهش ارزی نیز اتفاق می‌افتد.
چرا این نوسانات ارزی در همه دولت‌ها اتفاق می‌افتد و در کنترل اوضاع ارزی معمولا ناموفق عمل می‌کنند؟
در همه دولت‌ها یک الگوی خاص در مباحث ارزی وجود داشته است. معمولا بحران‌های ارزی ما در دو مرحله اتفاق می‌افتد؛ در مرحله اول شکاف بین تورم و نرخ ارز اتفاق می‌افتد و در مرحله بعدی این شکاف منتظر یک تلنگر و بهانه است تا جهش در بازار ارز را رقم بزند. تلنگرها مانند یک کاتالیزور به کار می‌افتند و باعث نوسانات ارزی می‌شوند. در دولت‌های نهم و دهم از سال 84 تا 91 نرخ ارز 22 درصد افزایش یافت در صورتی که در همین مدت تورم با افزایش 150 درصدی مواجه شد. اینجا یک شکاف حدودا 130 درصدی را شاهدیم. در شهریور 90 کاهش قیمت نفت و تحریم‌ها در نقش یک کاتالیزوری بود که باعث شد نرخ ارز شروع به افزایش کند. در پایان سال 91 نرخ ارز حدود 300 درصد افزایش یافت و تورم به موازات آن به 293 درصد رسید. یعنی تقریبا هر دو با هم برابر شده و به نقطه تخلیه کامل رسیدند. درواقع به نقطه‌ای رسیدند که دیگر این شکاف از بین برود. این داستان مجددا در دولت آقای روحانی اتفاق افتاد. از سال 92 تا مهرماه 96 نرخ ارز 13 درصد رشد داشته در صورتی که تورم، رشد 67 درصدی را تجربه کرد. این یعنی اینکه این دو شاخص یک اختلاف حدود 50 درصدی دارند. در دی‌ماه 96 بهانه و تلنگر تهدید ترامپ به خروج از برجام بود که منجر شد رشد بازار ارز به حدود 25 درصد برسد.
در این مدت تورم به 73 درصد رسید و یعنی باز یک فاصله 50 درصدی بین این دو وجود دارد. اگر به فرض، تورم ثابت بماند و بخواهد این شکاف تخلیه شود دلار باید به 6700 تا 6800 برسد. یکی از اقدامات اشتباه برای مقابله با افزایش قیمت دلار این بود که بانک مرکزی در انتهای سال گذشته نرخ سود سپرده‌ها را دوباره به 20 درصد افزایش داد. ریشه افزایش و جهش نرخ ارز در تورم است؛ از طرفی تورم خود ناشی از افزایش حجم پول و نقدینگی است. نرخ سود 20 درصدی حداقل باعث افزایش یک‌پنجمی حجم پول می‌شود و این یعنی حداقل 20 درصد تورم؛ یعنی ما با عامل اصلی که باعث جهش قیمت شده می‌خواهیم نرخ ارز را کنترل کنیم. این یک دور باطل است که وجود دارد؛ متاسفانه بی‌حافظگی که در فرهنگ ما وجود دارد گریبانگیر سیاستگذاران اقتصادی ما بوده و هست.
در نوسانات اخیر، بانک مرکزی عملکرد پرنوسانی داشت و گاهی صرفا یک تماشاگر بود تا اینکه دولت تصمیم گرفت مجموعه سیاست‌هایی را برای ساماندهی به بازار ارز اتخاذ کند. شما به‌عنوان یک کارشناس اقتصاد تعیین نرخ 4200 تومانی برای دلار و در کل بسته ارزی دولت را چگونه ارزیابی می‌کنید؟
اقتصاد و بازارهای اقتصادی مثل اجزای یک سیستم و بدن انسان باید با هم هماهنگی داشته باشند. نمی‌شود یک جزء از سیستم را بنا به خواست خود سیاستگذاری کنیم و انتظار داشته باشیم بقیه سیستم به حال معمول خود کار کند. یکی از دلایل این بحران کنترل قیمت اسمی ارز بود. اگر از ابتدا قیمت ارز را با تورم تعدیل می‌کردیم هیچ‌وقت این جهش ارزی اتفاق نمی‌افتاد. درست است که نرخ ارز افزایش می‌یافت ولی جهش رخ نمی‌داد. وقتی قیمت تدریجی بالا می‌رود برای مردم و اقتصاد قابل تحمل است ولی جهش نابسامانی‌هایی ایجاد می‌کند. فکر می‌کنم دولت در وضعیتی است که از روی استیصال اقداماتی را انجام می‌دهد. قیمت 4200 تومانی معلوم نیست با چه منطقی انتخاب شده است. به نظر می‌رسد دولت زرنگی خاصی به خرج داده و نرخ دلار را که در بودجه 3500 تومان در نظر گرفته بود به 4200 تومان رساند و در نتیجه مشکلات بودجه‌ای خود را برطرف کرد. 17 هزار میلیاردتومان به‌واسطه 700 تومان افزایش نرخ ارز نصیب دولت می‌شود و با آن مشکلات خود را حل می‌کند. من معتقد نیستم دولت با بگیر و ببند و قیمت دستوری بتواند بازار را کنترل کند. طبیعتا منابع بانک مرکزی نامحدود نیست و هیچ‌کس نمی‌آید دلارش را 4200 تومان به بانک مرکزی بدهد و در نتیجه دولت خودش باید منابع مورد نیاز را تامین کند اما دولت تا کجا می‌تواند ادامه دهد؟ واردات به‌شدت افزایش یافته و از طرفی احتمالا با سرنوشتی که در انتظار برجام است به راحتی نشود دلارهای نفتی را وارد کشور کرد. نتیجه این بازی کاملا مشخص است؛ این تصمیم دولت علمی و عقلانی نیست و فکر نمی‌کنم جواب بدهد.
بانک مرکزی چطور می‌تواند اتکای اقتصاد کشور به دلار را کم کند؟ این سوال را از این جهت می‌پرسم که موعد تایید برجام توسط ترامپ نزدیک است و ممکن است به اقتصاد کشور ما شوک وارد شود.
مشکل ما اساسی‌تر از این حرف‌هاست. بودجه ما نفتی و وابسته به دلارهای نفتی است. این حرف که وابستگی به نفت را کنار بگذاریم چندین سال است در اقتصاد ایران مطرح می‌شود. دولت‌های مختلف در این باره موفق نبوده و خود را درگیر این مساله نکرده‌اند؛ چون درآمدهای نفتی زیاد بوده و کار دولت‌ها را پیش‌ برده است. طبیعی است که اتفاقات خارجی روی قیمت نفت و اقتصاد ما تاثیر گذارند. البته باید توجه داشت ترامپ از برجام خارج شود یا نه عملا تاثیری در اقتصاد ما ندارد. از وقتی برجام مطرح شد گشایش‌های کمی در اقتصاد رخ داد؛ ولی آنقدر قوی نبود که مشکلات ما را حل کند. معتقدم برجام در حال حاضر خنثی شده و بیشتر اثر روانی در جامعه دارد. عملا از زمانی که ترامپ رئیس‌جمهور شده برجام لغو شده و الان بیشتر یک کاغذ است که باعث جدالی سیاسی بین مسئولان ما و اروپا شده است و از بعد اقتصادی خیلی تاثیر‌گذار نیست. اقتصاد کنونی ما درگیر دلار و نفت است و به راحتی از این مشکل رهایی ندارد؛ مگر اینگه داستان بودجه را حل و وابستگی به نفت را کم کنیم تا اقتصاد را در برابر نوسانات دلار مصون کنیم.
وظیفه اصلی بانک مرکزی حفظ ارزش پول است. ولی هیچ‌گاه از جمله در بحران اخیر ارزی عملکرد صحیحی نداشته است. چرا نمی‌تواند وظایف ذاتی خود را انجام دهد؟
مشکل اصلی در این دوره عدم‌اشراف تیم اقتصادی دولت بر مباحث مالی و پولی است. برخی دولتمردان متوجه نیستند که لزوما ارزش پول ملی مساوی با ارزش دلار نیست. یعنی فکر می‌کنند چون دلار بالا می‌رود ارزش پول پایین می‌آید. در واقع این‌گونه نیست و عامل کاهش ارزش پول ملی تورم است. نتیجه این افزایش تورم افزایش قیمت دلار است؛ ولی برخی دولتمردان برعکس فکر می‌کنند. یعنی درست این است که پول ملی کم‌ارزش می‌شود و از آن طرف قیمت دلار افزایش می‌یابد. وقتی رئیس بانک مرکزی یک حسابدار است طبیعی است که اشراف تئوریک ندارد. درست است که سیف سابقه ریاست بانکی دارد؛ ولی بحث بانک‌های تجاری با بانک مرکزی که متولی سیاست‌های پولی است، متفاوت است. وزیر اقتصاد نیز تحصیلکرده رشته غیراقتصادی است. رئیس سازمان برنامه و بودجه هم تحصیلات اقتصادی ندارد. هیچ دولتی تاکنون اینقدر از فقر دانش اقتصادی و متخصصان اقتصادی در کابینه‌اش رنج نبرده است. فعالان بازار که تخصص اقتصاد هم ندارند، می‌دانستند دلار خیز برداشته و در حال افزایش قیمت است. در حالی که بانک مرکزی فقط نظاره‌گر بود و هر‌از‌چندگاهی اعلام می‌کرد بازار در حال آرام شدن است. با اقدامات نظامی و بگیر و ببند انتظار دارند بازار کنترل شود. بحث دلار یک‌شبه درست نمی‌شود و متاسفانه دولت کار خاصی در این زمینه نکرده است. تنها راه کنترل بازار ارز، عدم‌کنترل قیمت ارز و تغییرات تدریجی و هماهنگ با نرخ تورم است. غیر از این شاید مدت کوتاهی بتوان آن را کنترل کرد اما قطعا شاهد جهش در نرخ ارز خواهیم بود.
با این نوسانات دلار وضعیت تولید داخلی در سال پیش‌رو را چگونه می‌بینید؟
قسمت عمده تقاضای ارز در حوزه واردات کالاهای واسطه‌ای است. با این اوضاع بخش خصوصی اولین قربانی است. البته باتوجه به اینکه قسمت عمده‌ای از ساختار اقتصاد دولتی است و بیشترین متقاضی ارز، خود دولت است، دولت در نهایت به خودش ارز می‌دهد. ولی منابع ارزی دولت نامحدود نیست و فکر نمی‌کنم بتواند با قیمت 4200 تومان پاسخگوی همان بخش دولتی متقاضی دلار نیز باشد.